|
فقط برای با تو بودن نفس می کشم
|
خوش اومدی عزیزم تلسم غم شکسته
حلقه زده تو چشمات بارون اشک شادی
به قلب نیمه جونم عمر دوباره دادی
از شوق دیدن تو یه دم آروم ندارم
هنوز تو باورم نیست تو هستی در کنارم!
دوستت دارم تا ابد عشق من
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
""سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
همیشه در قلب منی!
پسر بچه هشت ساله اي به پيرمردي كه بالاي يك چاه آرزو ايستاده بود
نزديك شد ،چشم در چشمش دوخت و به او گفت:"من مي دونم كه شما خيلي
عاقل هستيد. دلم مي خواهد راز زندگي رو از زبون شما بشنوم."
پير مرد نگاهي به پسر بچه انداخت و جواب داد:"من سرد و گرم زندگي رو
چشيده ام و به اين نتيجه رسيده ام كه راز زندگي در چهار كلمه خلاصه شده.اولين
كلمه انديشيدن است.هميشه به ارزش هايي فكر كن كه دلت مي خواهد زندگي ات
رو بر پايه اون ارزش ها بسازي. دومين كلمه باور داشتن است. وقتي به ارزش هايي
فكر كردي كه دلت ميخواهد زندگي ات رو بر پايه اونا بنا كني و همه رو مشخص
كردي،خودت رو باور كن.سومين كلمه در سر داشتن رويا است. تنها روياي
خواسته هايي را در سر داشته باش كه بر اساس باور داشتن خود و ارزش هايي كه
مي خواي زندگي ات رو بر پايه اونا بنا كني،شكل گرفتن. چهارمين كلمه شهامت
است. وقتي كه خودت رو باور كردي و به ارزش وجودي خودت كاملا پي بردي،
نوبت به اون مي رسه كه با شهامت هر چه تمام تر رويا هايت رو به واقعيت تبديل
كني."والت ديسني در پايان اضافه كرد"پسرم،اين چهار كلمه را فراموش نكن:
فكر كردن، باور داشتن، در سر داشتن رويا،و بالاخره شهامت."
ای همراه من تنها با تو تا اوج عشق
با قلب تو دلدار من هم آوازم
تو هم پای من تنها با من هم آوایی
با درد من آشنایی تکیه گاهی هم صدایی
با فریاد عشق در قلب شب دلگرمی عاشق های بی صدایی
ما دل میبازیم دریا دریا تا بی کران عاشق های بی پرواییم
تو با من بمان ای مهربان چون ماه شب درآسمان بر من
بتاب تا بی کران مثل مهتاب
من تا مرز جان از عشقمان می سوزم ای آرام جان بر من
بتاب تا کهکشان مثل آفتاب
ای تو رویای من عشق رو ببین تو چشمهای من
دستاتو تودست من بگذار در لحظه های دیدار
با فریاد عشق در قلب شب دلگرمی عاشق های بی صدایی
ما دل میبازیم دریا دریا
تا بی کران عاشق های بی پرواییم
نمي توانند دشت آبي آسمان را از ياد ببرند
من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم .
بهترینم تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ،
بدان قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام
تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم
با تو عهدي ميبندم تا گسستنم
فراموشت نکنم
و قلبم را به تو هديه ميدهم
به تو که سر تا پاي وجودت را
ذرّه ذرّه دوست ميدارم
عصاره ي وجودت را ميپرستم
و به آن عميقاً عـشق ميـورزم
اي عزيزم
مهربانم
نازنينم
بدان و آگاه باش که من
تو را هيچگاه
هيچ کجا
هيچ لحظه اي
تنها نخواهم گذاشت
دوست دارم عشقه من
خدا گفت زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من.
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت.
خدا لبخند زد لیلی هم.
خدا گفت : شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.
خدا سوختنش را تماشا میکرد.
لیلی گر میگرفت.خدا حظ میکرد .
لیلی میترسید میترسید آتشش تمام شود لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد.مجنون
سررسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد آتش زبانه کشید آتش ماند. زمین خدا گرم شد.خدا گفت اگر
لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود.
لیلی گفت امانتی ات زیادی داغ است زیادی تند است خاکستر لیلی هم دارد میسوزد، امانتی ات را
پس میگیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم،خاکسترت را پس میگیرم.
لیلی گفت: کاش مادر میشدم، مجنون بچه اش را بغل میکرد.
خدا گفت: مادر ی بهانه عشق است، بهانه سوختن،تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه
میسوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد،ساده،بی تاب بی تب.
خداگفت اما من تب وتابم،بی من میمیری...
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من مرگ مجنون، پایان قصه ام را عوض میکنی؟
خدا گفت:"پایان قصه ات اشک است.اشک دریاست.
دریا تشنگی است ومن تشنگی ام،تشنگی وآب.پایانی از این قشنگتر بلدی؟
لیلی گریه کرد لیلی تشنه تر شد. خدا خندید
من همیشه تشنه ی وجودتم گلم
تا دنيا دنياست تو بمون كنارم
من هيچ كسو غير تو دوست ندارم
تا دنيا دنياست دله من فداته
اين دلي كه عاشقه خنده هاته
مــهربــانم
میدانی قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست
چون قلب عزیزترینم در آن جای دارد.
این دنیا رو با تو به عشق تو برایم مثل بهشت است.
ولی یک لحظه بی تو و بدون عشق تو دنیایم مثل جهنم است.
عزیزم دوستت دارم چون این تو بودی
توانستی عشقت را در قلبم جاودانه کنی
و قلبم رو بدست آوری.
تو بودی که توانستی احساس پاک عشق
و احساس خوب زندگی را به من بدی.
عزیزم دوستت دارم چون این قلب کوچک
و پر از عشق مرا در قلبت طلسم کردی
این تو بودی که لایق قلب پر از عشقم شدی.
عزیزم هیچوقت و هیچگاه عشق تو را از قلبم بیرون نمیکنم
و تا ابد عاشقانه با تو در کنار تو خواهم ماند.
پس میخواهم اینبار با فریاد با قلب عاشقم با اراده با احساسی
سر شار از دوســــت داشــــــــتن
با چشمان پر از اشکم به همه ی عاشقان میگویم
که عـــــــاشــــــقانه وتـــــــــا ابـــــــــد دوســــــتـــت دارم.
تواناترین واژه ها عاجزترین شرح عشق اند
اشتیاق بودن فرخنده ترین تولد آرزوهاست
آنجا که یاس های سپید
به صداقت چشمانمان گواهی می دهند
بیا فواره ی احساس را به تماشا بگذاریم.
نیاز دیدن تو همچون آتشی سوزان به جانم شعله افکنده باران اشکهایم باتمام وفور
در برابر آتش عشق قطر ای ناچیز است
تنها مرحم قلب سوزانم نگاه دوباره ی توست
ای کاش...
ای کاش در طلوع دوباره ی چشمانت ساعت فرسوده ی زمان
از حرکت باز ایستد تا بتوانم در آسمان نگاهت
پربگشایم تا بی نهایت...تا همیشه...![]()
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم
دوست دارم تا مرزه بی نهایت
دوستت دارم
بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو
آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال
من،
اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من
دوستت دارم
........................................................................................
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
................................................................................................
چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و
بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین
؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی
هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .
دوستت دارم همیشه یه دونه ی گنده دوستت دارم عشق من![]()
برای کسیکه دقایقم را با او نقاشی می کنم
خواستم برای تولدت یادگاری دراین دفتر تنهاییم بگذارم
ببخش که دیر شد گرچه من اعتقاد دارم هیچ وقت دیر نیست.
بودنت بهانه ای شد برای لبخند هایم...برای شادی هایم...بهانه نه بهتر است بگویم دلیل.
یادت هست لحظات باهم بودنمان مث فیلم های سینما زمان دار بود...گاهی در کنار هم بودنمان با اتمام فیلم به پایان می رسید.
فیلم زندگی ما با همین فیلم ها اغاز شد.گاهی کمدی بود گاهی عاشقی گاهی غم...
درست مثل فیلم ها و درست مثل ما.
بودنت به قلبم امید داد...هرگز به جدیت دوستی و عشقمان اعتقاد نداشتم...اما فقط کافی بود به نبودنت فکر کنم...حضورت بزرگترین نیازم میشد...
تو ماندی با من ساختی و اکنون تنها محبت تو دلگرمی من است برای ادامه ی مسیر.
میشه بمان با من
مهربان
صبور
تکیه گاه
همیشه بمان.
به دنیا امدنت بزرگترین هدیه ی خدا به من بود.
دوستت دارم و امیدوارم به شروع زندگی با تو...
مواظب خودت باش عزیز من
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني
با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني
با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني
با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني
با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني
با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني
با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من
دوست دارم خیلی زیاد ای همه زندگی من
صدایت را نمی شنوم اما در خیالم با تو گفت و گو می کنم
وقتی هستی لبخند هایت را می چشم زمزمه های عاشقانه ات را
می شنوم و انگاه که چشمانت مرا در بر می گیرد دستان نوازشگرت
حس عشق را به وجودم می ده.
برایم بمان بگذار مرگ پایان عشقمان باشد
نمی دانم چگونه به تو بفهمانم که چقدر دوستت دارم
خیلی دوست دارم عشقه من باورم کن!
(م) آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم، ميخواهم معنايش برای تو بيشتر از معنايی باشد
که هر کس ديگر در دنيا با گفتن آن منظور دارد.
ميخواهم بدانی(م)که شادی تو برای من همه چيز است...
ميخواهم بدانی (م) که من هميشه بهترينها را برايت ميخواهم... به هرقيمتی که باشد...
ميخواهم بدانی که در زندگيم، تو برايم مهمترين چيز در دنيا هستی....
آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم، ميخواهم بدانی که تو جزئی از وجود منی ...
همچنان که من جزئی از وجود تو هستم...
هر چه که در اين دنيا پيش آيد، ما هميشه با هم خواهيم بود...
شريک زندگی يکديگر و شريک شاديهای يکديگر... و غم های یکدیگر
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

عشقت به من داد
عمره دوباره
معجزه با تو
فرقی نداره
تو خالق من
بعد از خدایی
در خلوت من
تنها صدایی
تقدیم به عشقم
می خواهم از تو بنویسم
از تو
.....
تو که دلم را در نگاه پر مهرت زندانی کردی
بمان در کنارم در بهار باغ احساسم
چون بی تو باغ احساسم دیگر بهاری نخواهد بود
بمان با من
بمان که من می خواهم کنار قلب کوچک تو مانند
گنجشک عاشق برای زندگی کردنم آَشیانه ای درست کنم
بیا مانند ماه به شب
ما به هم عادت کنیم
بیا عاشق شدن را دوست داشتن کنیم
ای برایم مهربان ترین دل زندگی
من برای زندگی کردن تو را بهانه می کنم
تقدیم به (M )
من اکنون تنها در پاییزم ..تنها درون کلبه تنهاییم روزها را سپری می کنم
نمی دانم تا کی باید اینگونه باشم...
تا کی باید کلمه تنها را به دنبال اسمم یدک بکشم.
تا کی به انتظارت باشم تا به کلبه تنهایی من قدم نهی و هرگز قصد رفتن نکنی .
کی نازنین تنها نازنین.... با تو می شود..
نمی دانم ای کاش می شد لحظه ای به کارای خدا سرک کشید تا بفهمیم چه می شود
...سکوت را دوست دارم ...
تنهایی را دوست دارم
اما دوریی تو وانتظار را هرگز دوست ندارم..
از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش
درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي
تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
این دلم فقط می خواد گرمی دستای تو، تو فاصله ها رخنه کنه
اون فقط دلش می خواست خنده ی زیبای تو، توی لحظه هاش خونه کنه
دل من قرینه منتظره تا بیایی و با چشاش حرف بزنی
وقتی که شعراشو از بر می خونه ،ناز کنی،بخندی و کف بزنی
خیلی سخته وقتی نیستی تنهایی جای نفسهای تو رو باز بگیره
از دل معصوم و پاکم،واسه خاطر جدایی بخواد انتقام بگیره
خیلی سخته وقتی نیستی ، ردپاهات توی چشمام تا ابد جاوید بمونه
نمای قشنگ چشمات خاطره بشه،تو ذهنم بمونه
وقتی که عشق لطیف و مهربونت به دل تنهای من نشست و خندید
راست می گم قلبم فنا شد،دل من به مرگ خندید
حالا که رفتی و عشقت شده مهمون تو شبهای مخملی
فقط و فقط یه بار دیگه صدام کن تو روزای کاگلی
دیگه اشکال نداره اگه نگی دوستم داری
اگه باز نیایی و باز بخوای که تنهام بزاری
دیگه اشکال نداره، شبهامو بی ستاره کردی
یا که دنیامو تهی از عشق کردی
آره اشکالی نداره فقط و فقط می بخشم
آره من دیگه از عشقا،از همه دنیا می ترسم
باغ احساس تو را سبز کند
کاش یادم چو نسیم
در گلستان خیالت یک شب
غنچۀ خاطره را جان بخشد
کاشکی تاب و تبم
جان افسون شدۀ سرد تو را
چون تن صائقه تبدار کند
کاش مانند بهار
پرچم صلح شکوفه
سر هر شاخۀ اندیشۀ خود بنشانی
کاش یکروز کنارم باشی
دور از چشم چرانی رقیبت خورشید
- که همانند نگاه تو سراسر شرر است-
زیر چتر باران ، پیش چشم دریا
تا ببینی که چگونه دریا
دم به دم گونۀ نمناکش را
به لب ِ تشنۀ ساحل سِپُرَد
و چه زیباتر از این
که زمان
ذره ای زین همه پیوند نکاست
بلکه هر روز افزود!!!
تویی آن ساحل ِ دریای امید
کاشکی تا هستم
تنها ،
گونه های تر ِ من
عطشت را بنشاند ای دوست!
لحظه هايت را با خاطره هاي پر از عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم
اما گذاشت!
گفته بود نا مهربان نخواهم بود
اما بود!
گفته بود عهدی نخواهم شکست
اما شکست!
گفته بود دوستت خواهم داشت
اما...؟!
در انبوه تنهائی تنهایم گذاشت!
گناهم دوست داشتن بود!!!
گناهم مهربانی بود!
گناهم وفای به عهد بود!
باید دوست بداری بی آن که دوستت بدارد!
باید مهربان باشی بی آن که مهربانت باشد!
باید وفا کنی بی آن که وفا دارت باشد!
این است معنی زندگی!
امروز!!!
مرگ را هر لحظه چشم به راهم!